|
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد پس چرا عاشق نباشم
|
آرزو دارم که مرگت را ببینم بر مزارت دسته های گل بچینم
آرزو دارم ببینم پر گناهی مرده ای در دوزخی و روسیاهی
جای اینکه عاشق زار تو باشم
آرزو دارم عذادار تو باشم
بهتر از هر عاشقی نازت کشیدم در عوض نامردمی ها از تو دیدم
هر کجایی راه خوشبختی نیابی راحت و بی دغدغه هرگز نخوابی
هر کجایی آب خوش هرگز ننوشی یا لباس عافیت هرگز نپوشی
عاشقم کردی و رفتی از کنارم رنگ پاییزی کشیدی بر بهارم
جای اینکه عاشق زار تو باشم
آرزو دارم عذادار تو باشم
